May 20, 2013



ایادم اومد که من مرض نوشتن دارم. شاید اونقدری که مرض نوشتن دارم مرض حرف زدن نداشته باشم. اما خوبه که بهت بگم..من مرض نوشتن و ابراز نظر دارم. باید بگم. باید بدونی. باید بفهمم. باید بفهمی. روزی روزگاری بود که وبلاگ نویسی بد جوری به دردم می خورد. زمانی که گوشی برای شنیدن و چشمی برای تماشا نداشتم. امرور با وجود این همه چشم و گوش دور و برم، ناچار به سکوت شده ام و بسی ناتوان در حفظ آن. نمی تونم ساکت باشم. نمی تونم. همش دارم تلاش می کنم. همش دارم تلاش می کنم که بلکه به جایی برسم. که گوشی رو برندارم و درد دل کنم واسه گوشها . چشم ها. 
شاید مددی بشه که دوباره به کاغذ و قلم پناه بیارم. اصلا شاید خیری تو کاره..! کسی چه می دونه
نگو... لنویس.. بنویس... بنویس.. بنویس.. نگو.. بنویس

No comments:

Post a Comment