ابتدا از دور مرا نگاه می کند و زود نگاهش را می دزدد. نزدیک به در شیشه ای اتاق لب هایش را گاز ریزی می گیرد و بی هوا به شیشه می زند. گوشی را از گوشم در می آورم و نگاهم را به او می دوزم. جوری که خودش را تکان می دهد و می گوید که میخواهد ماشینش را از سرویس بگیرد. می شود زودتر برود؟
لبخند می زنم. درست نمی شناسمش اما دلم می خواست دلهره ی وجودش را پاک کنم. سرم را تکان می دهم و می گویم حتما. اما آرام رانندگی کن لطفا
No comments:
Post a Comment