می دانی؟
نه اینکه بگم واقعیت را نمی دانست... مدی دانست. خوب هم می دانست. اما دلش نمی امد... با خودش می گفت که اگر واقعیت جدایی نبود و با هم بودن و زیستن بود همه چیز قشنگ تر از پیش نمی شد؟
.. اینطور خود را دلداری داد... که او هیچ از آنچه پیش روست نمی داند... شاید
No comments:
Post a Comment