May 20, 2013


چکاوک جان سلام

همچنان در تلاشم که تلاشی برای برقراری ارتباط با تو نکنم

همچنان نگرانم که اگر نکنم چه می شود؟ اگر روزی مثل امروز گوشی تلفن را بردارم و شماره ات را بگیرم چه می شود؟

دنیای کدام یک از ما سیاه می شود؟ دنیای از پیش سوخته شده ی تو یا دنیای به نفسی وابسته ی من؟  

  چگونه است که دنیای من با حضور تو گلستان می شود و دنیای تو با حضور من جهنم؟

 ما هر دو دروغ می گوییم... هم به خود و هم به دیگری... واقعیت شاید این باشد که نه جهان برتو تنگ است و نه بر من آباد و آزاد

هر دو  چیزی به دست می آوریم و چیزی از دست می دهیم.. واقعیت دنیای ما این است...ا

 روزی تو را خواهم دید و از دوباره دیدنت خوشحال نخواهم شد. ترسم این است.

 با این حال وقتی به تو و آرامشت فکر می کنم دلم می خواهد با ترسم روبرو شوم و آنرا در آغوش بگیرم

کاش هر دو آباد باشیم. هر دو آزاد. آباد از عشق و آزاد از دلهره

دوستت دارم من

No comments:

Post a Comment