چکاوک جان سلام
همچنان در تلاشم که تلاشی برای برقراری ارتباط با تو نکنم
همچنان نگرانم که اگر نکنم چه می شود؟ اگر روزی مثل امروز گوشی تلفن را بردارم و شماره ات را بگیرم چه می شود؟
دنیای کدام یک از ما سیاه می شود؟ دنیای از پیش سوخته شده ی تو یا دنیای به نفسی وابسته ی من؟
چگونه است که دنیای من با حضور تو گلستان می شود و دنیای تو با حضور من جهنم؟
ما هر دو دروغ می گوییم... هم به خود و هم به دیگری... واقعیت شاید این باشد که نه جهان برتو تنگ است و نه بر من آباد و آزاد
هر دو چیزی به دست می آوریم و چیزی از دست می دهیم.. واقعیت دنیای ما این است...ا
روزی تو را خواهم دید و از دوباره دیدنت خوشحال نخواهم شد. ترسم این است.
با این حال وقتی به تو و آرامشت فکر می کنم دلم می خواهد با ترسم روبرو شوم و آنرا در آغوش بگیرم
کاش هر دو آباد باشیم. هر دو آزاد. آباد از عشق و آزاد از دلهره
دوستت دارم من
No comments:
Post a Comment